تولــــ
ـــد نوشـتهـ :
هَر سال با رفتنِ بَهار ، دُخترِ تیر ماه مُتولد میشه...
بَهار میره اما داستانِ فرستاده شُدنه هرساله یِ مَن به زَمین ، هَمراه با تابستون از سَر گِرفته میشه...
سالگَردِ طُلوعِ یکــ پَری ....
فِرشته ای که 23 سال قبل ، پِدر و مادرش با عِشق اسمش رو "پَریا " گُذاشتن و کنارِ گوشش آروم ؛ دُعایِ خوشبَختی خوندَن....
و چه بسا هَمون دُعا 23 سال تموم توی تکـ تکـِ لَحظاتـِ بُزرگـ شُدنش، رُشد کردنش و هَر لَحظه قَد کِشیدنش ، روزهایِ سَختـ و شیرینش ، میونِ جدالِ گریه و خَنده هاش ، مَرهم دَردهاش شُدن و هَر جایِ این زندگی که کَم اورد ، دَستش رو گِرفتن و بُلندش کَردن !
و اِمروز
اِمروزی که یکـ قَدمِ دیگه به اَواسطِ دهه یِ بیستم زندگیم نَزدیکـ تر شدم ، وَقتی برمیگردم و قصه یِ پُرفَراز و نَشیبـِ زندگیم رو مُرور میکنم ، میبینَم هیچ وَقتـ تو هیچ دوره از زِندگیم تَنها نبودم ....هَمیشه ادم هایی رو کنارم داشتَم که از تهَه قلبشون دوستم داشتن و هیچ وَقتـ تَنهام نذاشتن و دُنیا رو با بودنشون بَرام قَشنگـ تر از قَبل کردن ....
و مُهم نیستـ که این زندگی چِقدر سَختـ گُذشتـ ...
مُهم اینه که اِمروز پَریایِ 24 ساله اَندازه ی 24000 سال از زِنده بودَنش ، از نَفس کِشیدنش، از راه رفتن رویِ این زَمین و لَمس بَهار و تابستون و پاییز و زِمستوناش و مُعجزه ی اصیلی به نامِ "زِندگی" عَجیبـ راضیه و هَر لَحظه خُدا رو بابتـ این فُرصتـ شُکر میکنه !
اِمروز بیستـ و چهارمین سالگَردِ زَمینی شُدنمه ....
و میتونم به جُراتـ بگم که عاشقِ زِندگی ام
عاشقِ طی کردن این راه تا آخَرش ....
مُهم نیستـ که چقدر زود بگذره یا دیر
سَختـ یا شیرین
مُهم اینه من از خودم قول گِرفتم که خوبـ زندگی کنم و مادامی که تویِ این هَوا نَفس میکشم ، خوشبَختیمو با دَستایِ خودم بِسازم و از زِنده بودنَم لِذتـ بِبرم ....
1 تیر ماهِ سالِ 1398
آغاز یکـ سالِ دیگه از مُعجزه یِ زندگیم مُبارکــ !

حسِ خوبـ یَعنی:
24 سـ
ـاله شُدن :)
+ صبح روز تولدمه و من مثل هرسال با ذوق از خواب بیدارشدم و با چشای هنوز بسته دوییدم سمت سیستم تا پست تولدمو بنویسم...
و عجیبه که این ذوق هر سال به سال بعد منتقل میشه و شدتش بیشتر میشه :)))
دوست دارم تموم دنیا رو وادار کنم تا به اهنگی که از دلم و شوق و ذوقم پخش میشه گوش کنن و باهاش برقصن... امروز روز منه و میخوام خوشحالترین دختر دنیا باشم :)
تولدم مبارکککککک :)))
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی