پدر بزرگم هروقت میخواستـ کثرتـ چیزی را بیان کند
می گفتـ: "یک دریا..."
مثلا می گفتـ: نمی دانی فلانی یکـ دریا پول دارد!
کی می رسد روزی که
تو رو به رویم بایستی،
زل بزنم به چشمانتـ و بگویم:
" فلانی نمی دانی من، تو را یک دریا دوستـ دارم!"

خوشبَختی یَعنی:
تَلاشِ دو نَفره بَرایِ مُحقق کردنِ رویـ
ـاهاتون !
+ دوستـ داشتَنتـ ، طَعمِ اَنار هایِ چیده شده یِ باغِ هَمسایه اَستـ ...
+ پاییز جاااانمممم به این زودی داری میری آخه :(((
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی