بگوییم: «میدانی، توی پوست خودش نمیگنجید!»
و از دوستمان بگوییم که خوشحال بوده است.
فقط خوشحال بودهها، اما ما اینجور میگوییم که حال خودمان هم خوش شود...
در وصف حالی که داشتهایم بگوییم: طربناک
در وصف جایی که بودهایم بگوییم: فرحبخش
بگوییم: برگها به رقص درآمدند!
بگوییم: آسمان بازیاش گرفته بود!
بگوییم: باران داشت گونههامان را نوازش میکرد!
بگوییم: «گیسوهایش رنگ شب بودند»
و موهای یار را گفته باشیم که تیره بوده فقط!
اما وقتی این جور صداشان میزنیم،
ما را کشیدهاند و بردهاند به خیالِ عشقبازی با یار در یک شب تار...
بگوییم: دلم برایت رفت...
بگوییم: دردت به جانم...
بگوییم: دوستت دارم!
یک جور بگوییم دوستت دارم که قشنگترین دوستت دارم دنیا باشد...

دیوونه بازی یَعنی:
کَل کَل هایِ دو عَــ
دد خُل و چلِ لَجباز :)))
+ شوفاژ نمیکند اَثر
بَغل مَگر اَثر کند 
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی